آخرین جمعه تابستون
سلام نازمامان جمعه ای که گذشت آخرین جمعه ی تابستون بود 28 شهریور 1393 ،یه روز کمی سرد و بارونی ساعت 12 ظهر بود، تازه صبحونه خورده بودیم تعجب نکن ،آخه شب قبلش خوابت نمی گرفت دوست داشتی بازی کنی بابایی تا جایی که راه داشت باهات بازی کرد،اما دیگه خوابش گرفته بود ، تقریبا تا 4صبح با هم بیدار مو ندیم حالا دیدی به خاطر همین دیر صبحونه خوردیم بعد صبحونه بابایی رفت بیرون ،چند دقیقه بعدش خاله مریم[گوهری] زنگ زد ،دعوتمون کرد که ناهار بریم خونشون بعدش هم بریم بیرون ،ما هم رفتیم ،ناهار رو که خوردیم رفتیم ...
نویسنده :
مامان سحر
19:12











